مجنون و خدا

نویسنده : عطر خدا چهارشنبه 26 آذر 1393 10:25 ب.ظ  •   

این شعر فوق العاده زیبا رو شاید شنیده باشید ، اما واقعا ارزش بارها خوندن رو داره
تقدیم به همه ی عطرخدایی های عزیز



یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
پر ز لیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن

مردِ این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو … من نیستم !

گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم

سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آواره صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر میزنی
در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهم باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم
 

شعر از : مرتضی عبداللهی


برچسب ها: داستان کوتاه مجنون و خدا ، غزل و قصیده درباره خدا ، عشق واقعی انسان ها ، شعر لیلی و مجنون و خدا ، عاشق و معشوق حقیقی ، تفاوت عشق واقعی و عشق مجازی و غیر واقعی ، شعر درباره عشق عاشق معشوق ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 27 آذر 1393 12:02 ق.ظ


 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات