مهربان باشم با مردم شهر

نویسنده : عطر خدا چهارشنبه 22 بهمن 1393 12:56 ب.ظ  •   

این شعر زیبا و پر از امید تقدیم به همه عطرخدایی ها
امیدوارم بعد از این همه غیبـتـهای طولانی، این شعر به دلتون بشینه و این نبودنها جبران بشه یه جوری

و بهتون قول میدم این شعر، بهانه ای باشه برای روزهای قشنگ آینده
و مثل گذشته روزهای فعال و پُرپستی رو داشته باشیم

مهربان باشم با مردم شهر - عطرخدا www.atrekhoda.com

یاد من باشد فردا دم صبح
جور دیگر باشم
بد نگویم به هوا ، آب ، زمین
مهربان باشم با مردم شهر
و فراموش کنم هر چه گذشت
خانه ی دل بتکانم از غم
و به دستمالی از جنس گذشت ،
بزدایم دیگر، تار کدورت از دل
مشت را باز کنم، تا که دستی گردد
و به لبخندی خوش
دست در دست زمان بگذارم

یاد من باشد فردا دم صبح
به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم
و به انگشت ، نخی خواهم بست
تا فراموش نگردد فردا
زندگی شیرین است، زندگی باید کرد
گرچه دیر است ولی
کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ، شاید
به سلامت ز سفر برگردد
بذر امید بکارم در دل
لحظه را دریابم
من به بازار محبت بروم فردا صبح
مهربانیِ خودم عرضه کنم
یک بغل عشق از آنجا بخرم

یاد من باشد فردا حتما
به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم
بگذرم از سر تقصیر رفیق ، بنشینم دم در
چشم بر کوچه بدوزم با شوق
تا که شاید برسد همسفری ، ببرد این دل ما را با خود
و بدانم دیگر قهر هم چیز بدیست

یاد من باشد فردا حتما
باور این را بکنم، که دگر فرصت نیست
و بدانم که اگر دیر کنم، مهلتی نیست مرا
و بدانم که شبی خواهم رفت
و شبی هست که نیست پس از آن فردایی


یاد من باشد
باز اگر فردا، غفلت کردم
آخرین لحظه ی از فردا شب ،
من به خود باز بگویم
این را
مهربان باشم با مردم شهر
و فراموش کنم هر چه گذشت ...

***

شعر : استاد فریدون مشیری


برچسب ها: متن و شعرهای امیدبخش ، فراموش کردن غم غصه رنج سختی ، شعرهای زیبا و انرژی بخش ، شعرهای زیبا درباره زندگی ، تغییر کردن و شروع دوباره ، جملات زیبا و امیددهنده ، گذشت و بخشش بدیهای دیگران ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 22 بهمن 1393 01:44 ب.ظ

قالی زندگی

نویسنده : عطر خدا جمعه 25 مهر 1393 07:23 ب.ظ  •   

قالی بزرگی است زندگی ...
هر هزار سال یکــبار فرشته ها قالی جهان را در هفت آسمان می تکانند
تا گرد و خاک هزارساله اش بریزد و هر بار با خود می گویند :
این نیست قالی ای که انسان قرار بود بـبافد ...

این فرش فاجعه است ...
با زمینه سرخ خون ...
و حاشیه های کبود معصیت ...
با طرح های گناه و نقش بر جسته های ستم ...

فرشته ها گریه می کنند و قالی آدم را می تکانند
و دوباره با اندوه بر زمین پهنش می کنند
رنگ در رنگ ... گره در گره ... نقش در نقش ...

قالی بزرگی است زندگی ...
که تو میـبافی و من میـبافم و او میـبافد

همه بافنده ایم
میـبافیم و نقش می زنیم
میـبافیم و رج به رج بالا می بریم
میـبافیم و می گستریم

دار این جهان را خدا به پا کرد
و خدا بود که فرمود : ببافید ...
و آدم نخستین گره را بر پود زندگی زد
هر که آمد گره ای تازه زد و رنگی ریخت و طرحی بافت

چنین شد که قالی آدمی رنگ رنگ شد
آمیزه ای از زیبا و نا زیبا
سایه روشنی از گناه و صواب

گره تو هم بر این قالی خواهد ماند
طرح و نقشت نیز ...
و هزارها سال بعد آدمیان بر فرشی خواهند زیست که گوشه ای از آن را تو بافته ای
کاش گوشه ای را که سهم توست زیباتر ببافی ...


از نوشته های عرفان نظرآهاری

قالی زندگی - عرفان نظرآهاری - عطرخدا www.atrekhoda.com


برچسب ها: نوشته های عرفان نظرآهاری ، متن زیبا درباره زندگی ، شعرهای زیبا درباره زندگی ، سخنان ناب و حکیمانه ، جملات زیبا و ناب ، متنهای آموزنده و جالب ، زیباترین متن ها و جملات ،
آخرین ویرایش: جمعه 25 مهر 1393 07:31 ب.ظ


 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات