نازنینم آدم ...

نویسنده : عطر خدا دوشنبه 3 آذر 1393 06:34 ق.ظ  •   

این شعر فوق العاده زیبا رو یکی از دوستای عطرخداییمون فرستادن
با نهایت تشکر از این دوست خوبم ، امیدوارم لذت ببرید

شعر خدا نازنینم آدم - عطر خدا www.atrekhoda.com

پس از آفرینش آدم خدا گفت به او : نازنینم آدم ...
با تو رازی دارم
اندکی پیشتر آی ...

آدم آرام و نجیب
آمد پیش ...
زیر چشمی به خدا می نگریست
محو لبخند غم آلود خدا ، دلش انگار گریست

نازنینم آدم ...
قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید
یاد من باش ... که بس تنهایم

بغض آدم ترکید ...
گونه هایش لرزید
به خدا گفت :
من به اندازه ی ....
من به اندازه ی گلهای بهشت ...
نه ... به اندازه عرش ...
نه ...
من به اندازه ی تنهایی ات
ای هستی من
دوستدارت هستم ...

آدم ...
کوله اش را برداشت
خسته و سخت قدم بر می داشت
راهی ظلمت پر شور زمین ...
طفلکی بنده ی غمگین ، آدم !

در میان لحظه ی جانکاه هبوط
زیر لبهای خدا باز شنید
نازنینم آدم ...
نه به اندازه ی تنهایی من
نه به اندازه ی عرش
نه به اندازه ی گلهای بهشت ...
که به اندازه یک دانه گندم ، تو فقط یادم باش !
نازنینم آدم .... نبری از یادم ! ...


برچسب ها: شعر زیبای خدا و آدم ، شعر درباره یاد خدا ، شعر درباره آفرینش انسان ، شعرها و متن های ادبی زیبا ، قصه آفرینش انسان و هبوط به زمین ، سفر انسان به زمین ، گفتگوی خدا با انسان در زمین ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 4 آذر 1393 12:23 ق.ظ


 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات