مورچه و حضرت سلیمان - داستان کوتاه

نویسنده : عطر خدا یکشنبه 4 آبان 1393 08:10 ب.ظ  •   

روزی حضرت سلیمان (ع ) در کنار رودخانه ای نشسته بود ، نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را با خود به طرف رودخانه حمل می کرد.
سلیمان (ع) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید.
در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب رودخانه بیرون آورد و دهانش را گشود.
مورچه به داخل دهان او وارد شد و قورباغه به درون آب رفت.

سلیمان مدتی در این مورد به فکر فرو رفت و شگفت زده فکر می کرد.
ناگاه دید آن قورباغه سرش را از آب بیرون آورد و دهانش را گشود.
آن مورچه از دهان او بیرون آمد ، ولی دانه ی گندم را همراه خود نداشت.

سلیمان(ع) آن مورچه را طلبید و سرگذشت او را پرسید.
مورچه گفت : ای پیامبر خدا در قعر این رودخانه سنگی تو خالی وجود دارد و کرمی در درون آن زندگی می کند.
خداوند آن را در آنجا آفرید. او نمی تواند از آنجا خارج شود و من روزی او را حمل می کنم.

خداوند این قورباغه را مأمور کرده مرا درون آب به سوی آن کرم حمل کرده و ببرد.
این قورباغه مرا به کنار سوراخی که در آن سنگ است می برد و دهانش را به درگاه آن سوراخ می گذارد.
من از دهان او بیرون آمده و خود را به آن کرم می رسانم. دانه گندم را نزد او می گذارم و سپس باز می گردم و به دهان همان قورباغه که در انتظار من است وارد می شوم.
او در میان آب شنا کرده مرا به بیرون آب رودخانه می آورد و دهانش را باز می کند و من از دهان او خارج میشوم.

سلیمان به مورچه گفت :
وقتی که دانه گندم را برای آن کرم میـبری آیا سخنی از او شنیده ای ؟

مورچه گفت آری او می گوید :
ای خدایی که رزق و روزی مرا درون این سنگ در قعر این آب فراموش نمی کنی ، رحمتت را نسبت به بندگان با ایمانت فراموش نکن ...

***

قرآن کریم / سوره هود / آیه 6
وَ مَا مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا وَ یَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَ مُسْتَوْدَعَهَا  كُلٌّ فِی كِتَابٍ مُبِینٍ
و هیچ جنبنده ای در زمین نیست جز آنکه روزیش بر خداست. و خدا قرارگاه (منزل دائمی) و آرامشگاه (جای موقت) او را می‌داند، و همه احوال خلق در دفتر علم ازلی خدا ثبت است.

داستان مورچه و حضرت سلیمان - عطر خدا www.atrekhoda.com



برچسب ها: داستان کوتاه مورچه و حضرت سلیمان نبی ، شعر و داستان کوتاه درباره رزق و روزی ، رزق و روزی بندگان نزد خدا ، حکمت و رحمت الهی خدا نسبت به بندگان ، جملات و مطالب جالب و آموزنده ، آیه قرآن درباره رزق و روزی موجودات زنده ، داستان های زیبا از پیامبران الهی خدا ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 5 آبان 1393 01:12 ب.ظ

شنبه 24 آبان 1393 11:40 ق.ظ
با سلام و عرض ارادت
دو داستان تا الان خواندم و بسیار لذت بخش بود امیدوارم خدای متعال به شما توفیق بیشتر در این راه عنایت بفرماید. یک نظر دیگه اینکه اگر نمایش اسلایدی آن را هم درست نمائید بسیار عالی خواهد شد کارتان. سپاس
عطر خدا
خب خیلی خوشحالیم که دوست داشتید مطلب رو
نمایش اسلایدی ؟ کجا نمایش داده بشه یعنی؟ دقیقا چطوری؟
بیشتر توضیح بدید... اگه امکانش بود که حتما ، درست میکنیم به امید خدا
چهارشنبه 7 آبان 1393 11:07 ق.ظ
سلام لطفا سند این داستان ازکجاست ممنون
عطر خدا
شما از اون دسته هستید که همه چیزو با سند و مدرک میخوان تا قبول کنن ؟!

داستان برگرفته از کتاب قصص انبیاء از هبوط آدم (ع) تا پیامبر اسلام (ص)
چهارشنبه 7 آبان 1393 08:18 ق.ظ
سلام.
رحمتت رانسبت به بندگان باایمانت فراموش نکن...
الهی امین.خداجون ممنون که به مدیرعطرخدا این لطفودادی تا ماروبه خدانزدیکترکنه وامیدوارمون کنه.انشالله همه دوستان عطرخدا درهرکجای دنیا که باشن سالم باشن.الهی امین.
عطر خدا

خداجون ممنون که همچین دوستای خوبی دارم توی عطرخدا ...
عطرخدایی که خودت باعث و بانی همه چیزش بودی و هستی
دعا میکنم خانواده عطرخدا روز به روز بزرگتر بشه و اتفاقای خیلی بزرگ و مهمی رخ بده باهاش ...
که هدف همه اون اتفاقا هم همینه که «هر روزمون نسبت به دیروز خدایی تر باشه و بندگی تورو کنیم فقط»
آمین
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات