راز و نیاز با خدا

نویسنده : عطر خدا شنبه 8 شهریور 1393 10:05 ق.ظ  •   

گفتم : خدای من ، دقایقی بود در زندگانیم که ھوس می کردم سرِ سنگینم را که پر از دغدغه های دیروز بود و ھراس فردا ، بر شانه ھای صبورت بگذارم و آرام برایت بگویم و بگریم ... در آن لحظات شانه ھای تو کجا بود ؟
گفت: ای عزیزتر از ھر چه ھست ، تو نه تنھا در آن لحظات دلتنگی ، بلکه در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی. من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه ھستی .
من ھمچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد ، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم .

گفتم : پس چرا راضی شدی من برای آن ھمه دلتنگی ، اینگونه زار بگریم ؟
گفت : ای عزیزتر از ھر چه ھست ، اشک تنھا قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند، اشکھایت به من رسید
و من یکی یکی بر زنگارھای روحت ریختم تا باز ھم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان... چرا که تنھا اینگونه میـشود تا ھمیشه شاد بود .

گفتم : آخر آن چه سنگِ بزرگی بود که بر سر راھم گذاشته بودی ؟
گفت : بارھا صدایت کردم ، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی. تو ھرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود... که عزیزتر از ھر چه ھست از این راه نرو که به ناکجاآباد ھم نخواھی رسید!

گفتم : پس چرا آن ھمه درد در دلم انباشتی ؟
گفت : روزی ات دادم تا صدایم کنی ، چیزی نگفتی! پناھت دادم تا صدایم کنی ، چیزی نگفتی! بارھا گل برایت فرستادم ، کلامی نگفتی! می خواستم برایم بگویی... آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنھا اینگونه شد که صدایم کردی .

گفتم : پس چرا ھمان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی ؟
گفت : اول بار که گفتی خدا آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم... تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر... من اگر می دانستم تو بعد از علاج درد ھم بر خدا گفتن اصرار می کنی ھمان بار اول شفایت می دادم.

گفتم :مھربانــترینم ، دوستت دارم ...
گفت : ای عزیزتر از هرچه هست ، من هم دوستت دارم ...

راز و نیاز با خدا  - عطر خدا   www.Atrekhoda.com


برچسب ها: صحبت کردن با خدا ، همنشینی با خدا ، صحبت و درددل با خدا ، حرفهای عاشقانه با خدا ، علت مشکلان و سختیهای زندگی انسان ، گفت و گو با خدا ، اشک های پاک و آسمانی ،
آخرین ویرایش: شنبه 8 شهریور 1393 10:07 ق.ظ

سه شنبه 8 مهر 1393 02:48 ق.ظ
خداییش خییییییییییییییلی حال کردم
وب قشنگی داری
عطر خدا
خداروشکر که به دلتون نشسته عطر خدا
همیشه بیاین اینجا منتظرتون هستیما
سه شنبه 11 شهریور 1393 07:14 ق.ظ
سلام - بسیار مطالب زیبا و آرام بخشی بود- ممنون که شهید دل سرزدید - هرروز مطالبتان را خواهم خواند - بسیار عالی بود - مرسی
خوش بحال سیمین:
اگر سیمین بهبانی با آن همه دانایی برای دیدار با خدایش دو فنجان را همگور خودش خواسته که ...
پس وای بحالم که ...
عطر خدا
خیلی خوشحالیم که دوست داشتید مطالب رو
خداروشکر که قراره همیشه شمارو اینجا ببینیم. قدمتون روی چشم دوست خوبمون

 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic