سایت جدید شروع به کار کرد

نویسنده : عطر خدا جمعه 19 دی 1393 12:16 ق.ظ  •   

با سلام
و عرض تبریک فراوان به مناسبت میلاد پیامبر مهربانی، حضرت محمد (ص)
میخوام خدمت تمام عطرخدایی های عزیز عرض کنم که ، خلاصه اون روز مهم و قشنگی که منتظرش بودیم رسید
دقیقا 3 ماه پیش ، (اینجا) با هم حرفایی رو زدیم و خبر از یه وب جدید دادیم که قراره ساخته بشه تا در کنار عطرخدا، مکمل و رفیق همدیگه باشن.
حالا این وب جدید، بعد از این مدت تقریبا طولانی، زمان افتتاحش رسیده
باورتون نمیشه چقدر خوشحالم ...

روزی که همین عطرخدا ساخته شد، هیچکدوم از شما نبودید
تنها کسی که بود و میدونست، خود خدا بود ... عطرخدایی که تمام این مدت 4-5 ماه پر از روزهای قشنگ بوده. پر از معجزه. پر از اتفاق های خوب و حس آرامش.
و از اون روز بـه بـعد کم کم شما اومدید و اینـجارو دیــدید و ... رسـید به امــروز که حـالا دیگـه ما، همـه مون باهم، یـه خانواده بزرگیم به نام عطرخدا

اما حالا ، برای افتتاح سایت جدید، سایتی که دوست و برادر عطرخدا حساب میشه، حالا دیگه شما هستید
همه شما عطرخدایی هایی که پر از صفا و صمیمیت و عشقــید. پر از عشق خدا. پر از آرامش خدا

حالا شما هستید و من، امین، میتونم تمام حس خوب و حال آرومی رو که دارم ، با شما تقسیم کنم
میتونم در کنار شما شاد باشم و از امید بگم. امید به روزهای طلایی. روزهایی که باهم میسازیمش
آجر به آجر ، خشت به خشت

حالا شما هستید و دلم قرصه به اینکه یه عالمه دوست مهربون و خدایی دارم پیش خودم که کاراشون، دستاشون، و حرفاشون پر از معجزه ست
میشه باهاشون عاشق شد و از عشق ازلی و ابدی، خدا، گفت و شنید ...
میشه باهاشون معجزه کرد ... برای این دنیا و آدماش ...

میدونم شما هم ، اگه بیشتر از من خوشحال نباشید، کمتر از من هم خوشحال نیستید برای اتفاق قشنگی که افتاده
برای سایت جدیدی که دوست ماست و قراره باهاش زندگی کنیم. لحظه به لحظه.
توی غم و شادی، توی موفقیت و شکست، تو دوری و نزدیکی به خدا، توی احساس امید و ناامیدی، و توی همه لحظه ها

توی این سایت جدید، که یـه جورایی رفیق و همراه عطرخداست، از تمام حس و حال مثبت و خوبی که توی دنیا وجود داره، حرف میزنیم و نزدیک میشیم به یک زندگی بهتر
به یه قلب پاکـتر ، ذهن بازتر ، امیدواری بیشتر برای آینده و خیلی چیزای دیگه

پس همراه هم هستیم باهم و برای هم

خیلی دوستتون دارم ... امیدوارم این هدیه رو، توی این روزهای عزیز، از عطرخدا قبول کنید و حسابی به دلتون بشینه
به امید ساختن روزهای طلایی، زندگیتون سرشار از عطرخدا



افتتاح سایت جدید - عطر خدا www.atrekhoda.com


آخرین ویرایش: جمعه 19 دی 1393 02:21 ق.ظ

مسعود امامی - بی نهایت

نویسنده : عطر خدا چهارشنبه 17 دی 1393 08:16 ب.ظ  •   

هوای بیرون هرچی که باشه من راه میوفتم
نذار بمونم نذار بیوفتم
من اعتقادی به بد ندارم
تا تورو دارم بد نمی بینم ، بد نمیارم


سلام ... همونطور که قبلا حــرفشو زدیم باهم، از این به بعد آهنگ هایی که با موضوع خداست
و برای خدا ساخته شده ، روی عطرخدا قرار میگیره ...
خلاصه احساسی که توی این آثار هست، خیلی زود به آدم منتقل میشه
و حال دل آدمو دگرگون میکنه هنر موسیقی... پس به نظرم فکر خوبیه. شمام نظرتونو بگید

از دوستان میخوام هر آهنگی سراغ دارن که برای خدا خونده شده ، نام آهنگ + خواننده رو بـگید
تا خیلی زود قرار بگیره توی عطرخدا

(خیلی از تیتراژهای فیلمها و برنامه های مختلف هم، درباره خدا هستن. خلاصه هرچیزی که سراغ دارید بگید)

امیدوارم بزودی بتونیم یه آرشیو کامل و منحصر بفرد از تمام این ترانه ها و آهنگهای عاشقانه خدایی داشته باشیم
زندگیتون سرشار از عطرخدا

بی نهایت از مسعود امامی ، به عنوان اولین مطلب این بخش تقدیم میشه به شما دوستان عزیز ...

دانلود آهنگ مسعود امامی به نام بی نهایت - عطر خدا www.atrekhoda.com

دانـلود و متن آهنگ در ادامه مطلب

ادامه مطلب
برچسب ها: دانلود آهنگ بی نهایت از مسعود امامی ، متن آهنگ بی نهایت مسعود امامی ، دانلود آهنگ درباره خدا ، دانلود آهنگهای عاشقانه درباره خدا ، دانلود موزیک درباره خدا ، ترانه های آهنگ های زیبا برای خدا ، دانلود آهنگ های عرفانی معنوی ملایم آرامش دهنده ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 17 دی 1393 09:54 ب.ظ

داستان کوتاه بنده فراموشکار

نویسنده : عطر خدا سه شنبه 16 دی 1393 06:25 ب.ظ  •   

داستان کوتاه بنده فراموشکار - عطر خدا www.atrekhoda.com

من یک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هیچ گاه به خاطر دروغ هایم مرا تنبیه نکرد. می توانست، اما رسوایم نساخت و مرا مورد قضاوت قرار نداد. هر آن چه گفتم باور کرد و هر بهانه ای آوردم پذیرفت. هر چه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضر شد.

اما من! هرگز حرف خدا را باور نکردم، وعده هایش را شنیدم اما نپذیرفتم. چشم هایم را بستم تا خدا را نبینم و گوش هایم را نیز، تا صدای خدا را نشنوم. من از خدا گریختم بی خبر از آن که خدا با من و در من بود.

می خواستم کاخ آرزو هایم را آن طور که دلم می خواهد بسازم نه آن گونه که خدا می خواهد. به همین دلیل اغلب ساخته هایم ویران شد و زیر خروارها آوار بلا و مصیبت ماندم. من زیر ویرانه های زندگی دست و پا زدم و از همه کس کمک خواستم. اما هیچ کس فریادم را نشنید و هیچ کس یاریـم نکرد. دانستم که نابودی ام حتمی است. با شرمندگی فریاد زدم خدایا اگر مرا نجات دهی، اگر ویرانه های زندگی ام را آباد کنی با تو پیمان می بندم هر چه بگویی همان را انجام دهم. خدایا! نجاتم بده که تمام استخوان هایم زیر آوار بلا شکست. در آن زمان خدا تنها کسی بود که حرف هایم را باور کرد و مرا پذیرفت. نمی دانم چگونه اما در کمترین مدت خدا نجاتم داد. از زیر آوار زندگی بیرون آمدم و دوباره احساس آرامش کردم. گفتم: خدای عزیز بگو چه کنم تا محبت تو را جبران نمایم؟
خدا گفت : هیچ ، فقط عشقم را بپذیر و مرا باور کن و بدان در همه حال در کنار تو هستم ...

گفتم: خدایا عشقت را پذیرفتم و از این لحظه عاشقت هستم. سپس بی آنکه نظر خدا را بپرسم به ساختن کاخ رویایی زندگی ام ادامه دادم. اوایل کار هر آنچه را لازم داشتم از خدا درخواست می کردم و خدا فوری برایم مهیا می کرد. از درون خوشحال نبودم. نمی شد هم عاشق خدا شوم و هم به او بی توجه باشم. از طرفی نمی خواستم در ساختن کاخ آرزو های زندگی ام از خدا نظر بخواهم زیرا سلیقه خدا را نمی پسندیدم. با خود گفتم اگر من پشت به خدا کار کنم و از او چیزی درخواست نکنم بالاخره او هم مرا ترک می کند و من از زحمت عشق و عاشقی به خدا راحت می شوم.

پشتم را به خدا کردم و به کارم ادامه دادم تا اینکه وجودش را کاملاً فراموش کردم. در حین کار اگر چیزی لازم داشتم از رهگذرانی که از کنارم رد می شدند درخواست کمک می کردم. عده ای که خدا را می دیدند با تعجب به من و به خدا که پشت سرم آماده کمک ایستاده بود نگاه می کردند و سری به نشانه تاسف تکان داده و می گذشتند. اما عده ای دیگر که جز سنگ های طلایی قصرم چیزی نمی دیدند به کمکم آمدند تا آنها نیز بهره ای ببرند. در پایان کار همان ها که به کمکم آمده بودند از پشت خنجری زهرآلود بر قلب زندگی ام فرو کردند. همه اندوخته هایم را یک شبه به غارت بردند و من ناتوان و زخمی بر زمین افتادم و فرار آنها را تماشا کردم.

آنها به سرعت از من گریختند همان طور که من از خدا گریختم. هر چه فریاد زدم صدایم را نشنیدند همان طور که من صدای خدا را نشنیدم. من که از همه جا ناامید شده بودم باز خدا را صدا زدم. قبل از آنکه بخوانمش کنار من حاضر بود. گفتم: خدایا! دیدی چگونه مرا غارت کردند و گریختن؟! انتقام مرا از آنها بگیر و کمکم کن که برخیزم.

خدا گفت: تو خود آنها را به زندگی ات فرا خواندی. از کسانی کمک خواستی که محتاج تر از هر کسی به کمک بودند ...

گفتم: مرا ببخش. من تو را فراموش کردم و به غیر تو روی آوردم و سزاوار این تنبیه هستم. اینک با تو پیمان می بندم که اگر دستم را بگیری و بلندم کنی هر چه گویی همان کنم. دیگر تو را فراموش نخواهم کرد. خدا تنها کسی بود که حرف ها و سوگند هایم را باور کرد. نمی دانم چگونه اما متوجه شدم که دوباره می توانم روی پای خود بایستم و به زودی خدای مهربان نشانم داد که چگونه آن دشمنان گریخته مرا، تنبیه کرد.
گفتم: خدا جان بگو چگونه محبت تو را جبران کنم؟
خدا گفت: هیچ ، فقط عشقم را بپذیر و مرا باور کن و بدان بی آنکه مرا بخوانی همیشه در کنار تو هستم

گفتم : چرا اصرار داری تو را باور کنم و عشقت را بپذیرم؟
گفت : اگر مرا باور کنی خودت را باور می کنی و اگر عشقم را بپذیری وجودت آکنده از عشق می شود. آن وقت به آن لذت عظیمی که در جست و جوی آنی می رسی و دیگر نیازی نیست خود را برای ساختن کاخ رویایی به زحمت بیندازی. چیزی نیست که تو نیازمند آن باشی زیرا تو و من یکی می شویم. بدان که من عشق مطلق ، آرامش مطلق و نور مطلق هستم و از هر چیزی بی نیازم. اگر عشقم را بپذیری می شوی نور، آرامش و بی نیاز از هر چیز ...


برچسب ها: داستان کوتاه من و خدا ، بنده فراموشکار ، محبت خدا ، داستان آموزنده ، داستان کوتاه جالب و خواندنی ، بنده گناهکار ، داستان های پند دهنده ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 16 دی 1393 06:55 ب.ظ

هر چیزی نابود می شود - حدیث قدسی 17

نویسنده : عطر خدا شنبه 13 دی 1393 08:31 ب.ظ  •    ارسال شده در: حدیث قدسی

ای فرزند آدم ...
به اندازه نیازی که به من دارید مرا اطاعت کنید
و به مقدار صبری که بر آتش (دوزخ) دارید نافرمانی مرا کنید
و به اندازه ای که در دنیا سکنی دارید از آن توشه برگیرید
و به اندازه ای که در آخرت سکنی دارید برای آن توشه فراهم کنید ...

به عمر طولانی و روزی آماده و گناهان پنهان خود (از دید مردم) نظر و اندیشه مکنید
(چون گرفتار غرور و غفلت خواهید شد)
هر چیزی نابود می شود جز ذات من
و اگر شما همانطور که از فقر و تنگدستی می هراسید ، از آتش دوزخ واهمه داشته باشید ،
من شما را از جایی که گمان نمی برید ، بی نیاز خواهم کرد.
و اگر همانگونه که اشتیاق به دنیا دارید ، شوق به بهشت داشته باشید ،
در دنیا و آخرت شما را سعادتمند خواهم نمود.

و دلهای خود را با دوستی دنیا نمی رانید ، زیرا از بین رفتن دنیا نزدیک است
(و با مرگ بین شما و دنیا جدایی خواهد افتاد)

حدیث قدسی 17 - عطر خدا www.atrekhoda.com


برچسب ها: نافرمانی خدا پروردگار ، جمع آوری توشه آخرت ، نابودی و فانی بودن دنیا ، بی نیازی و قناعت انسان ، سعادتمندی و عاقبت به خیری ، سخنان زیبای خداوند با انسان ، جملات و متنهای زیبا از خداوند ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 14 دی 1393 10:23 ق.ظ

گفتگو با خدا

نویسنده : عطر خدا جمعه 12 دی 1393 09:18 ب.ظ  •   

گفتگوی خدا و بنده - عطر خدا www.atrekhoda.com

گفتم: سلام !

گفتی: سَلامٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحیمٍ
بر آنها سلام (و درود الهى) است. این سخنى است از سوى پروردگارى مهربان‏ (58/یس)

گفتم: خسته‌ام

گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله
از رحمت خدا نا امید نشید (زمر/53)

گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره
گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه
خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24)

گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم
گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید
ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16)

گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی
گفتی: فاذکرونی اذکرکم
منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152)

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63)

گفتم: تو بزرگی و نزدیکی بهت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟
گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله
کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109)

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک...
یه اشاره‌ کنی تمومه ها!

گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216)

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل...  اصلا چطور دلت میاد؟
گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم
خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143)

گفتم: دلم گرفته
گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا
(مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن (یونس/58)

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله
گفتی: ان الله یحب المتوکلین
خدا اونایی رو که توکل می‌کنن دوست داره (آل عمران/159)

گفتم: خیلی چاکریم!
ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که: و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می‌کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنن (حج/11)

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم! چطوری میتونم بهت برسم آخه!
گفتی: وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجیبُوا لی‏ وَ لْیُؤْمِنُوا بی‏ لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ
و هنگامى كه بندگان من، از تو درباره من سؤال كنند، (بگو:) من نزدیكم! دعاى دعا كننده را، به هنگامى كه مرا می‏خواند، پاسخ مى‏گویم! پس باید دعوت مرا بپذیرند، و به من ایمان بیاورند، تا راه یابند (و به مقصد برسند)! (186/بقره)

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد بهت نزدیک شم
گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵)

گفتم: این هم توفیق می‌خواد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲)

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
پس از خدا بخواهید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰)

گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار می‌تونم بکنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/۱۰۴)

گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
(ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳)

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳)

گفتم: باشه، قبول! تو همه گناهان منو میبخشی. اما گناهان من انقدر زیادن که ...
گفتی: قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ
بگو: «اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كرده ‏اید! از رحمت خداوند نومید نشوید كه خدا همه گناهان را مى ‏آمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است. (53/زمر)

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵)

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم!
آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم!  
...  توبه می‌کنم خدایا ...
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲)

گفتم: بعد از اینکه توبه کردم باید چه کرد؟
گفتی: فَمَنِ اتَّقى‏ وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ
كسانى كه پرهیزگارى پیشه كنند و عمل صالح انجام دهند (و در اصلاح خویش و دیگران بكوشند)، نه ترسى بر آنهاست و نه غمناك مى شوند. (اعراف/35)

گفتم: حالا که مرا پذیرفتی،مرا تنها نگذار!
گفتی: إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذینَ اتَّقَوْا وَ الَّذینَ هُمْ مُحْسِنُونَ
خداوند با كسانى است كه تقوا پیشه كرده ‏اند، و نیكوكارند. (128/نحل)

ناخواسته گفتم: الهی و ربی، من لی غیرک
گفتی: الیس الله بکاف عبده
خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶)

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟
گفتی: یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳)

آیات زیبای قرآن - اعراف 205 - عطر خدا www.atrekhoda.com


برچسب ها: زیباترین آیات قرآن ، آیات زیبای قرآن به همراه ترجمه ، امیدبخش ترین آیه های قرآن ، گفتگو صمیمی با خدا ، بهترین و احساسی ترین آیه قرآن ، درد و دل نجوا با خدا ، گفتگوی سخنان عاشقانه خدا با بنده ،
آخرین ویرایش: جمعه 12 دی 1393 11:43 ب.ظ


تعداد کل صفحات ( 32 ) ... 7 8 9 10 11 12 13 ...
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات